على محمدى خراسانى

72

شرح منطق مظفر (فارسى)

محض شنيدن آن لفظى از گوينده به سرعت معناى مراد متكلم را درمىيابند . از آنجا كه القاء الفاظ و كلمات از سوى متكلم مقصود بالذات و بالاصالة نيست ، بلكه الفاظ وسيله‌اى براى رسيدن به معانى هستند ، مخاطب اصلا توجهى به لفظ و وساطت آن در انتقال ندارد بلكه گويا مستقيما خود معنى را دريافت كرده است . اين بدان جهت است كه لفظ فانى در معنى است و چيزى كه در چيز ديگر فانى شد هرچه هست همان مفنى فيه است و از فانى خبرى نيست . اين رابطهء بسيارى قوى و مستحكم و تنگاتنگ ميان الفاظ و معانى است كه گويا لفظ همان معنى و معنى همان لفظ است و گويا مستقيما و بدون واسطه خود معنى احضار شده شبيه اشراق يا احضار خود آن شىء . البته اينچنين نيست كه متكلم دو چيز را ايجاد كرده باشد بلكه يك چيز است و آن الفاظ و كلمات است كه حقيقتا متكلم آنها را ايجاد كرده ، مثلا به زيد وجود لفظى پوشانيده و همين وجود ثانيا و بالعرض به معنا نسبت داده شده و گويا متكلم معنا را ايجاد كرده اين در اثر همان ارتباط و پيوند قويّى است كه بين لفظ و معنا وجود دارد . شاهد ارتباط بسيار نزديك لفظ و معنا اينست كه حسن و قبح ، زشتى و زيبايى معانى به الفاظ هم سرايت مىكند و آدمى از شنيدن لفظ زيبا لذت مىبرد و از شنيدن لفظ زشت متنفر است در حالىكه الفاظ تقصيرى ندارند . الفاظ بدون معانى ، حروفى بيش نيستند حروفى كه با يكديگر تركيب و از آنها كلمه‌اى درست شده ولى به لحاظ معانى گاهى حسن و زيبا و گاهى قبيح و زشت مىگردند . في المثل آدمى از شنيدن نام محبوب و معشوقش لذت مىبرد و نام معشوق نزد عاشق از شيرين‌ترين و گواراترين نام‌هاست صرفا به لحاظ اينكه نام محبوب او است و در حقيقت عاشق به معشوق عشق مىورزيد و براى او سر از پاى نمىشناسد ، ولى به تبع آن از نام معشوق هم شادمان مىشود و دوست دارد پيوسته نام او را بر سر هر كوى و برزن ببيند ( مثلا شما عاشق وجود مقدس امام رضا عليه السّلام هستيد و عشق به خاندان عصمت و طهارت عليه السّلام داريد ولى به تبع آن به صحن‌وسراى آنها نيز عشق مىورزيد و آنها را غرق بوسه مىسازيد و از تربت سيد الشهداء عليه السّلام هم شفا مىجوئيد ) در حالىكه چه‌بسا نام معشوق في حد نفسه و مع قطع النظر از اسم معشوق بودن يك اسمى ناهنجار و عجيب‌وغريبى باشد كه گوش از شنيدن آن و زبان از گفتن آن متنفر است ولى چون نام